Wednesday, November 12, 2008

یه روزایی تو زندگی آدم پیش میاد که در عین کاملا عادی بودنشون، از تمام جزئیات اون روز کیف می‌کنی، با تمام وجودت احساس مفید بودن می‌کنی و تکه‌ پازل‌هایی زندگیتو پر می‌کنن که خیلی خوشحالت می‌کنن.
بعد از مدت‌ها..... چه روز خوبی!

امروز اولین کتابم از جیره کتاب آمد، خیلی هیجان انگیزه! یعنی خیلیا.....

من غریبی قصه پردازم، چون غریقی غرق در رازم
گمشدم در غربت دریا، بی نشون و بی هم‌آوازم
می‌روم شب‌ها به ساحل‌ها، تا بیابم خلوت دل‌را
روی موج خسته دریا، می‌نویسم اوج غم‌ها را