|
|
|
Tuesday, January 14, 2003
نميدونم چرا اينارو اينجا مينويسم تا عصر که امتحان داشتمو ذهنم مشغول بود به اين چيزا فکر نميکردم ولي حالا ميبينم که حق داشتي که اينهمه راه بري و فکر کني حق نداشتم که دهنمو باز کنمو هر چي از ذهنم ميومد به زبون بيارم شايد من اين وسط براي خوب کردن همه چيرو خرابتر کرده باشم ، شايد همين الانم حق ندارم اينارو اينجا بيارم که بياي باز تو بخوني و هزار تا فکر ديگه بکني ولي دلم داره ميترکه از حرف از درد از غم سه تا دوست که يکيشون تا آخر آخر وايساده بين اون دوتاي ديگه تا با هم خوب شن ديگه خستس ازين جور مسائل ولي بازم داره تلاش ميکنه بازم من ميبينم که فقط به فکر ديگرانه درس نميخونه چون فکراي مغشوش اجازه درس خوندن بهش نميده بازم بهت ميگم اول بخودت ارزش بده بعد به هر دوست ديگت چون تو باسه يه هدف خاصي داري تلاش ميکني پس خرابش نکن ....
|
::میخونم:: شادی علیرضا بابک .........................................
::آرشیو::
07/01/2002 - 08/01/2002
08/01/2002 - 09/01/2002
09/01/2002 - 10/01/2002
10/01/2002 - 11/01/2002
11/01/2002 - 12/01/2002
12/01/2002 - 01/01/2003
01/01/2003 - 02/01/2003
02/01/2003 - 03/01/2003
03/01/2003 - 04/01/2003
04/01/2003 - 05/01/2003
05/01/2003 - 06/01/2003
06/01/2003 - 07/01/2003
07/01/2003 - 08/01/2003
12/01/2003 - 01/01/2004
01/01/2004 - 02/01/2004
08/01/2004 - 09/01/2004
12/01/2005 - 01/01/2006
06/01/2006 - 07/01/2006
09/01/2006 - 10/01/2006
10/01/2006 - 11/01/2006
11/01/2006 - 12/01/2006
01/01/2007 - 02/01/2007
02/01/2007 - 03/01/2007
03/01/2007 - 04/01/2007
04/01/2007 - 05/01/2007
12/01/2007 - 01/01/2008
07/01/2008 - 08/01/2008
08/01/2008 - 09/01/2008
09/01/2008 - 10/01/2008
11/01/2008 - 12/01/2008
12/01/2008 - 01/01/2009
07/01/2012 - 08/01/2012
تنهایی ......................................... |