Tuesday, January 14, 2003

نميدونم چرا اينارو اينجا مينويسم تا عصر که امتحان داشتمو ذهنم مشغول بود به اين چيزا فکر نميکردم ولي حالا ميبينم که حق داشتي که اينهمه راه بري و فکر کني حق نداشتم که دهنمو باز کنمو هر چي از ذهنم ميومد به زبون بيارم شايد من اين وسط براي خوب کردن همه چيرو خرابتر کرده باشم ، شايد همين الانم حق ندارم اينارو اينجا بيارم که بياي باز تو بخوني و هزار تا فکر ديگه بکني ولي دلم داره ميترکه از حرف از درد از غم سه تا دوست که يکيشون تا آخر آخر وايساده بين اون دوتاي ديگه تا با هم خوب شن ديگه خستس ازين جور مسائل ولي بازم داره تلاش ميکنه بازم من ميبينم که فقط به فکر ديگرانه درس نميخونه چون فکراي مغشوش اجازه درس خوندن بهش نميده بازم بهت ميگم اول بخودت ارزش بده بعد به هر دوست ديگت چون تو باسه يه هدف خاصي داري تلاش ميکني پس خرابش نکن ....
تو هم که اصلا نميخواي بمن کمک کني اينبار رو تو کوتاه بيا نگو نميشه چون ميشه ...... من خودم ميدونم که ميشه و ديدم که شده .....
تو هم که دست پيشو گرفتي .... تو ديگه چرا .... ديگه حتي يعني حوصله منو نداري من ديگه خستم ديگه به هيچکي نميخوام اصرار کنم يا نقل قول کنم چون ديدم که تاثيري نداره همش سو تفاهم ميدونم اين کلمه رو دوست نداري ولي فقط همينه اي خدا ........
چرا پيش خودتون فکر نميکنين که از پايين کشيدن همديگه هيچ سودي نميبرين پس اصلا هدف هيچکدومتون اين نيست که فکر ميکنين ........
اه اه اه بسه ديگه چقدر مزخرف گفتم .......
جو امتحانا با اين حالو هواي گند من قاطي بشه چه شود ......
يه چيزه جالب منو بابک امروز پشت دو نفر تو توالت دانشگاه وايساده بوديم چون فکر کرديم صفه بعدا ديديم نه بابا توالتا خاليه اينا تو راهروي دستشويي ياد رفع اشکال افتادن تازه وايت برد پيدا کرده بودن حيوونيا .... اينم از جو امتحانات در اين روزا من که شديدا شيشو شدم .......