Wednesday, November 13, 2002

امروز مهسا ميگفت ديگه چرا مثل قديما بلاگ نمينويسين اينهمه چيزاي خوب چسبيدين به غم غصه هاتون راست ميگه ها هيچي نگفتم از تولد رضا از اونهمه شلوغ کاريها از فشفشه ها از معين جديد از آخرين ناهار دست جمعي قبل ماه رمضون از حليماي سر افطار از دوستيهايي که روز به روز داره قويتر ميشه از باروناي ديروز شرشر بارون که هوا و دود و دم شست و رفت از سرماي امروز صبح که دندونامو به تريک تريک انداخته بود ميخوام بازم بگم همه چيرو بگم مثل اولا درست مثل اولا .......
لحظه ها روبا تو بودن
در نگاه تو شکفتن
حس عشقو در تو ديدن
مثل روياي تو خوابه ......