Sunday, November 10, 2002

چه حالي دارم من امشب يه غم دارم به چه بزرگي که حتي از پشت هر چي مسنجر و چيزهاي ديگس هم قابل پنهان کردن نيست حتي دلم نمياد اينجا دروغ بگم و از شاديام بگم دلم تنگه باسه يه مشت خاطره که وقتي داشتن خاطره ميشدن انتظار بهتر از اونو داشتم و قدر اون روزا رو ندونستم همه چيز يهو خراب شد خيلي ساده با يه مشت حرف و کمي بي اعتمادي و پنهانکاري کاش اقلا ته قلبمون احساسا عوض نميشد کاش اونکارايي که يروز ارزش بود الان ضدارزش نميشد ...... هي ......
- چيزي که از همه بيشتر ناراحتم ميکنه عوض شدن نظر دوستام در مورد منه ........