|
|
|
Sunday, November 03, 2002
يه مدتي بود فکر ميکردم بابک سرد شده خيلي وقته اصلا با هم مثل قبل نبوديم اصلا از اون وضع راضي نبودم اعصابم ريخته بود بهم ديگه يه مدتي کسي نبود که همه چيزو راحت بهش بگم همش يه تيکه فکرام اونجا بود تصميم گرفته بودم بزنم به دنده بي خيالي ولي مگه به اين سادگياس از دست دادن بابک به اين خوبي عزيزي چرا گذاشته بودم يه احساس مسخره ما رو به اينجا برسونه ....... تا اينکه امشب يهو همه چي تو مغزم جمع شد داشتم ميمردم از فکر و خيال ، بابک و امير بچه ها رو بردن و برگشتن و بابک پرسيد چيزي شده عليرضا جديدا خيلي اينجوري ميشي ها .... گفتم مثل هميشه باز نميدونم چمه پيامو که پياده کردم حرفمو به بابک گفتم گفتم بابک سرد شدي ديگه مثل قبلت نيستي اونم همين نظرو در مورد من داشت کلي حرف زديم دنبال دليلاش گشتيم انقد حرف زديم که بابک گفت اوه 10:20 دقيقه است يه ساعت بود حرف ميزديم ولي اقلا حرفامونو زديم من و بابک اونقد با هم صميمي بوديم که يه ساعته و با حرف مشکلامون حل بشه ولي الان ديگراني هم هستند که با بابي مشکل دارن بايد بابک باهاشون حرف بزنه توجيهشون کنه من دوست دارم بابک با هيشکي مشکلي نداشته باشه هيشکي اميدوارم به زودي اينجوري بشه ....
|
::میخونم:: شادی علیرضا بابک .........................................
::آرشیو::
07/01/2002 - 08/01/2002
08/01/2002 - 09/01/2002
09/01/2002 - 10/01/2002
10/01/2002 - 11/01/2002
11/01/2002 - 12/01/2002
12/01/2002 - 01/01/2003
01/01/2003 - 02/01/2003
02/01/2003 - 03/01/2003
03/01/2003 - 04/01/2003
04/01/2003 - 05/01/2003
05/01/2003 - 06/01/2003
06/01/2003 - 07/01/2003
07/01/2003 - 08/01/2003
12/01/2003 - 01/01/2004
01/01/2004 - 02/01/2004
08/01/2004 - 09/01/2004
12/01/2005 - 01/01/2006
06/01/2006 - 07/01/2006
09/01/2006 - 10/01/2006
10/01/2006 - 11/01/2006
11/01/2006 - 12/01/2006
01/01/2007 - 02/01/2007
02/01/2007 - 03/01/2007
03/01/2007 - 04/01/2007
04/01/2007 - 05/01/2007
12/01/2007 - 01/01/2008
07/01/2008 - 08/01/2008
08/01/2008 - 09/01/2008
09/01/2008 - 10/01/2008
11/01/2008 - 12/01/2008
12/01/2008 - 01/01/2009
07/01/2012 - 08/01/2012
تنهایی ......................................... |