Sunday, October 20, 2002

آقا اين بابك چه خاكو خلي راه انداخته يكم دير جنبيده بودم منو از صفحه ي بلاگ حذف كرده بودا ..... اي بابا . آقا من دنبال يكي ميگردم حال اين بابك رو تو بيليارد بگيره آقا رفته كلي ياد گرفته حالا باسه ما كلاس ميذاره فكر كرده كيرو برده عليرضا كور رو كه دفعه سومش بود بازي ميكرد من اگه حال اين موجود رو نگرفتم ......
يه خبر بد بليت كنسرت آريان هم تموم شد و به ما نرسيد خلاصه از دست هر كي بر اومد هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم !
همه چي اينروزا خوبه الا يه چيز اونم اينكه من كم درس ميخونم و زياد ولگردي ميكنم بايد خودمو كنترل كنم كمتر برم بيرون بيچاره مامان و خواهرمم خونه تنهايي حوصلشون سر ميره بايد بيشتر پيششون باشم پس هر كي ديد دارم زياده روي ميكنم و تا يه چيزي شد سه سوت گفتم هستم پايم بهم گوشزد كنه در اخر هم بلاگ يكي از همدانشگاهيا : Cubny اگه گفتين اين كلمه از كجا اومده و يعني چي ......