Thursday, October 31, 2002

خستم اصلا هم هيچي نمينويسم آينه بيگلي هم شکست بابکم مريض شده بسکه الاف ما وايساده کاشکي امشب همه بودن کاشکي هممون انقد بعضي اوقات گير پدر مادر نبوديم کاشکي هيچکدوم امشب فحش نميخورديم ..... کاشکي يکم برنامه ريزي ....
اسکنرو ولش Eminem خيلي قشنگ ميخونه ها! راستي هر کي شاکيه بياد فحشاشو باسه من بگه من پوس کلفتم .... آخي طفلي بابک ..... حيووني سوان ....
مهسا رو باش قلياون کشيده مونده چرا سرش گيج ميره ..... اون يکي هم که همش ميگفت مشغول الدنبه(!) اين ...... درياي عشق ساحل ندارد (!) ..... کي شده بود مامان بزرگ ؟! در آخر هم جوادبازي که شاخو دم نداره .... (اينا هم چون قرار بود خوباشو بنويسم)