Thursday, September 05, 2002

آقا آي ميسوزم آي ميسوزم وقتي اين وبلاگرا از اين که شبا خوابشون نميبره مينويسن من حتي اگه بخوام زور هم بزنم وقتي تو رختخواب ميرم اگه هوا تاريک باشه ديگه تعطيلم تا بابام هوس کنه صبح که ميره منو صدا کنه منم با کلي کش و قوس و ناز و ادا پا شم حالا فرض کنيد فردا صبح (امروز صبح ) قراره بريم کوه منم تا الان بيدارم و از قضا اعضاي محترم خانواده هم ما رو گذاشتن و رفتن شمال همونايي که هميشه ساعتمو که کوک ميکردم اونا بيدار ميشدن و اونا بودن که منو بيدار ميکردن نه اون ساعت که خودشو خفه ميکرد بس که زنگ ميزد حالا حق به من نميدين که اين هم بلاگي من که از برو بکس اورست باز درکست بايد صبح اونقدر تلفون کنه تا من بيدار بشم ؟
----------------------------------------------------------------
مشکل ، زندگي را زندگي مي کند .
مشکل ، به زندگي ، معني مي دهد .
شيريني زندگي از آنجا سرچشمه ميگيرد که تو ، بر مشکلات ، غلبه کني . بدون اين غلبه ، زندگي مان خالي خالي است . گلها ، حتي اگر بي آب بمانند ، احساس هيچ مشکلي نمي کنند ، و به همين دليل هم گل خوشبخت وجود ندارد .