Thursday, September 05, 2002

اين ساعت شماته دار ما صبح خوب کار کرد دقيق و سر وقت ولي حيف که از اونا نبود که وقتي يه بار خاموشش ميکني ده دقيقه بعد دوباره زنگ بزنه اين شد که من 10 دقيقه بعد از قرار از خواب بيدار شدم يعني يه ساعت بعد از بيدار شدن اوليه و حالا تازه ساعته يهو زنگ زده فکر کنم دستم بهش خورد . منم شکل ژولي پولي بودم ولي وقت هيچ کاري نداشتم برا همين فقط سرمو شستم و دبرو که رفتيم تا برسيم به محل سروره اين ساعته(!) يعني خونه هم بلاگي که دمش گرم که من خرس رو تونست از خواب بيدار کنه . حالا رسيديم به درکه و به دليل اينکه دخترکان انتظار منتظر بابي بودن نه من همه ي فحشا رو براي دير رسيدن بابي خورد نه من .
منو اين آقا بابک تو کوه از اين روز به يه جمعبندي رسيديم اونم اين که ببخشيدا ببخشيدا: (( اون که به ما نريده بود کلاغ کون دريده بود .)) البته امروز ايشون هم مارو مستفيض کردن !
اينم شعر امروز(!) : غار غار ....