Tuesday, August 20, 2002

امروز به قول بابک رخشم خراب شد کلي هم خرجشه بيچاره بابايي بايد دوباره خرج اين ماشين کنه با اين بي ماشيني امروز ديگه مردم کلي پياده روي کردم آخه با تاکسي سواري حال نميکنم ده و نيم صبح تا چهار و نيمم کلاس زبان بودم بدم پياده رفتم پايتخت ولي اينجا از نداشتن ماشين کمي خوشحال شدم چون کلي آب و هوا تو پايتخت خوب بود تا بحال انقدر شلوغ نديده بودم پايتختو حيف که همه جفت بودن وگرنه ... چيه بد نگاه ميکنين ... بيشتر ديد ميزدم بدشم اومدم خونه گفتن پمپ آب سوخته تا 48 ساعت آب ندارين منم رفتن يه ذره بيرون راه رفتم برگشتم ديدم آب اومده آخه همه پا شدن رفتن خونه فک و فاميلشون آب به طبقه ما هم ميرسه خدا رو شکر . بالاخره 11 شب به اينترنت رسيدم ....
---------------------------------------
شما دو تا کشتين من رو ... >شايد خيليا اينو در مورد خودشون يجوري برداشت کنن<