|
|
|
Saturday, August 17, 2002
نميدونم ايجاد تغيير در احساسات من چرا انقدر ساده و آسونه با شنيدن يه موسيقي يه ساعت ميرم تو خودم با يه داستان کوتاه مو به تنم سيخ ميشه با يه حرف کوچيک مامانم داغ ميکنم و با يه خبر ساده نگران و درمانده ميشم نميگم اينا بده نميدونمم که خوبه فقط ميدونم مشکل سازه . شايد خيليا فکر کنن من خيلي دير عصباني ميشم و خونسردم اين چيزيه که من تلاش ميکنم بهش برسم ولي هميشگي نيست بغضي اوقات مثل بچه ها وقتي در مقابل کس ديگه کم ميارم بغض ميکنم (خرس گنده خجالت نميکشه !) بعد پيش خودم خجالت ميکشم و سعي ميکنم اون موضوع رو فراموش کنم ولي يه کينه خرکي به دل ميگيرم که نگو . با ساده ترين حرفي تغيير عقيده ميدم ولي گاهي انقدر سر يه حرف بي منطقم واي ميسم که نگو نميدونم اين اخلاقاي بچه گونرو چه جوري تغييرش بدم (انگار اون بدبخت حق داشت که ميگفت من بچم ولي نبايد صاف بر ميگشت بهم ميگفت .)
|
::میخونم:: شادی علیرضا بابک .........................................
::آرشیو::
07/01/2002 - 08/01/2002
08/01/2002 - 09/01/2002
09/01/2002 - 10/01/2002
10/01/2002 - 11/01/2002
11/01/2002 - 12/01/2002
12/01/2002 - 01/01/2003
01/01/2003 - 02/01/2003
02/01/2003 - 03/01/2003
03/01/2003 - 04/01/2003
04/01/2003 - 05/01/2003
05/01/2003 - 06/01/2003
06/01/2003 - 07/01/2003
07/01/2003 - 08/01/2003
12/01/2003 - 01/01/2004
01/01/2004 - 02/01/2004
08/01/2004 - 09/01/2004
12/01/2005 - 01/01/2006
06/01/2006 - 07/01/2006
09/01/2006 - 10/01/2006
10/01/2006 - 11/01/2006
11/01/2006 - 12/01/2006
01/01/2007 - 02/01/2007
02/01/2007 - 03/01/2007
03/01/2007 - 04/01/2007
04/01/2007 - 05/01/2007
12/01/2007 - 01/01/2008
07/01/2008 - 08/01/2008
08/01/2008 - 09/01/2008
09/01/2008 - 10/01/2008
11/01/2008 - 12/01/2008
12/01/2008 - 01/01/2009
07/01/2012 - 08/01/2012
تنهایی ......................................... |