Saturday, August 31, 2002

من اومدم جاي همه خالي , جاي همتون نفس کشيدم (!) يه کتابم تو سفر خوندم که در موردش بعدا شايد يه چيزايي بنويسم . امروز از راه نرسيده کلي از خوبان رو ديدم سوانم بالاخره اومد . الانم از خستگي دارم ميميرم ....
-----------------------
بيا تا برکه هاي حقير دغدغه را دريا کنيم اي دوست !
چرا که هيچ دريايي , هرگز , از هيچ توفاني نهراسيده است
و هيچ توفاني , هرگز , دريايي راغرق نکرده است .